هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
151
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
خطّ خود مىنويسم [ كه ] اين هيوب كشيش ، ملّاى حرامزادهء بىدينى بود . اوازى فيران منزل ما در اوازى فيران است . سلامى ، ساربان مخصوص من ، كوه مخروطى كوچكى را از دور به من نمود و گفت : « اين تختهسنگ بزرگ [ را ] كه مىبينى ، موسوم به هزى الخطاطن است ، و از آن جاست كه چون حضرت موسى با عصا اشاره به سنگ نمود ، آب جارى شد . و اعراب هروقت از پهلوى اين سنگ عبور مىكنند ، يك ريگ كوچكى به طرف اين سنگ انداخته ، رحمت به حضرت موسى مىفرستند . » گويند چون بنى اسراييل از اين چشمهء موسى سيراب شدند ، بناى شادى و رقص را گذاشتند و هريك ريگى به طرف اين چشمه انداختند . حالا هم اعراب ، وقتىكه از نزديكى اين چشمه مىگذرند ، اگر ناخوشى در قبيلهء خود دارند ، به نيّت شفاى او ، ريگى به طرف چشمه مىاندازند . در اوازى فيران ، آب صافى جارى است و ما در اين امتداد سفر خود ، اين اول دفعه مىباشد كه به آب صاف جارى رسيدهايم ، و اين آب صاف جارى كه مىگوييم ، چشمهء بسيار مختصرى است . همينقدر هست كه جريانى دارد . از عيون موسى تا [ به ] اينجا ، آبهايى را كه در چليكها و مشكها ذخيره داشتهايم ، تجديد نكردهايم . شعف ما از ديدن اين چشمهء جارى ، جاى خود دارد ؛ شترهاى اعراب كه اقلا يك هفته طاقت تشنگى خوردن دارند ، وقتىكه به اين چشمه رسيدند ، محسوس بود كه مشعوف شده و حظّى دارند كه بعد از طىّ منازل طولانى گرم ، در سايهء نخل ، آب بالنسبه سردى خواهند خورد . و من خود به چشم ديدم كه در يك طرفة العين ، هر شترى به قدر دو مشك آب بلعيد ، مثل اينكه من و شما در منتها درجهء عطش ، يك گيلاس آب بخوريم . در اين بىآبى و تشنگى صحراى عربستان ، به خاطرم آمد كه يكى از رفقاى من چند سال قبل در مراجعت از سياحت مصر ، عربى را با خود آورده بود .